آخرین پارت منتشر شدهدسته‌بندی نشدهرمانرمان ارباب سنگیرمان عروس خاص منرمان همسر کوچک‌ منرمان همسر مغرور من

رمان تدریس عاشقانه پارت۳۴

رمان تدریس عاشقانه

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

دیگه حس میکردم هیچ جونی تو پاهام ندارم …
هیچ وقت تصورش رو نمیکردم که طلاق گرفتن اینهمه سخت باشه مخصوصا از کسی که دوستش داری …
لعنت به گذشته ی بدم که اینده مو داشت ازم میگرفت …
امضا کردم وبا بغض برگشتم ونشستم ….
دیگه همه چی رو تموم شده میدیدم !!
وقتی امضای ارمان هم رو اون برگه زده بشه دیگه برای همیشه از زندگیش بیرون میرم ….
دیگه همه چی تموم میشه..!

سرم پایین افتاده بود تحمل دیدن این لحظه ها رو نداشتم …
مامان به پهلوم زد وگفت
-سوگل خوبی؟مگه همینو نمیخواستی ؟ چرا پکری پ؟
خیلی اروم گفتم
-معلومه که نمیخواستم مامان …من …من ارمانو دوستش دارم اونم نه یه ذره خیلی زیاد مامان ولی …
ادامه ی حرفمو خوردمو وقتی سرمو چرخوندم با قیافه ی یکه خورده ارمان روبه رو شدم ….

وا این چش شده بود؟! یعنی حرفمو شنید؟

با قدم های اروم رفت تا امضا کنه …
رفت اون علاقه ی پاکی که به وجود اومده بود رو خراب کنه …از بین ببره !

سرمو پشت گردن مامان مخفی کردم تا نبینم …نابود شدنم رو نبینم …
تازه الان معنی وابستگی رو داشتم میفهمیدم …من بدون ارمان چه طور زندگی کنم اخه…

چه طور طاقت بیارم که واسه کسی دیگه بشه …
ای کاش لالمونی نمیگرفتم وهمون اول قبل از اینکه بهش وابسته بشم همه چی رو میگفتم …

پلک هامو محکم روی هم بسته بودم وتا همه چی تموم بشه که یهو دست گرمی دستمو گرفتو کشید …

از همه جا بی خبر چشمامو باز کردم وارمانو دیدم ..
یعنی تموم شد؟ امضا کرد؟ پس دستمو چرا گرفت؟

جلوی چشمای گرد شده ی عمه وبقیه از اتاق بیرون زدیم و با عجله منو توماشین پرت کرد …
گیج ومات مونده بوده بودم که سریع ماشینو توی یکی از کوچه های خلوت یه گوشه پارک کرد ….

شوکه لبهامو باز کردم و گفتم
-امضا کردی؟ اینجا …اینجا چیکار داریم؟
لبهاش روی لبهام نشست …..
دیگه داشتم شاخ درمی اوردم …

با چشمای گرد بهش زل زده بودم که گفت
-سوگل تو هرچی هم باشی من قبولت دارم !!!
نمیتونم فراموشت کنم نمیتونم از دستت بدم ….

دستمو روی قلبم که اوج گرفته بود گذاشتم …
ای خداا این الان ارمانه ؟ ‌یعنی ..یعنی

خنده ی هیستریکی کردم که گوشیش زنگ خورد
تا تماسو وصل کرد صدای بلند عمه پیچید
-ارمان کجا رفتین ، پس چیشد؟
-مامان من سوگل رو طلاق نمیدم ….
به چشمام زل زد وادامه داد
-من سوگل رو خیلی دوست دارم مامان نمیتونم طلاقش بدم…

از پیچیدن بوق ازاد تو گوشی معلوم بود که عمه حسابی کفری شده …

با ترس لب زدم
-اما ارمان الان چی بگیم به بقیه ؟! سرمو پایین انداختم و گفتم
– من از تو خیلی بد گفتم !!!
به زور جلوی خندشو گرفته بود و اروم گفت
-به به چشمم روشن سوگل خانم!!!
– خب چیه انتظار داشتی حقیقتو میگفتم ؟!

ماشینو به حرکت دراورد ونگاهشو به جلو دوخت
-من که کاری ندارم همون طور که خودت خراب کاری کردی خودتم جمعش میکنی !!!

به بازوش کوبیدم وگفتم
-عه عه عه انگار نه انگار که خود حضرت اقا باعث شد ی من اون دروغ هارو ردیف کنم!!

لبخند شیطونی زد وگفت
-راستی از علاقه ی وافرت بگو که داشتی به مامانت تعریف میکردی !!

چشمامو ریز کردم وگفتم
-تو خجالت نمیکشی به حرفای مادر ودختر گوش میدی ؟!
-بحثو عوض نکن از کی عاشقم شدی سوگل؟! خوبه حالا درمورد خودم بوده هااا

سرمو به طرف شیشه چرخوندم و نوچی کردم
که دستشو روی رون پام گذاشت و گفت
-نگو خودم از اون زبون خوشمزت بیرون میکشم ..

لپهام سرخ شد
جلوی در نگه داشت وپیاده شدم …
چشمکی بهم زد وگفت
-شب میام دنبال بریم شام بیرون …مامانت اینا هم با خودت عزیزممم
سریع گازشو گرفت ورفت

حالا منه بدبخت زدم خراب کردم حالا چهطور درستش کنم اووف ….

تا مامان درو باز کرد با دیدن شایان و بابا دیگه خون به مغزم نرسید

نوشته رمان تدریس عاشقانه پارت۳۴ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن