آخرین پارت منتشر شدهدسته‌بندی نشدهرمانرمان ارباب سنگیرمان عروس خاص منرمان همسر کوچک‌ منرمان همسر مغرور من

رمان تدریس عاشقانه پارت ۲۶

رمان تدریس عاشقانه

بابت تاخبرات بوجود امده در روند پارت گذاری ازدوستان عذر خواهی میکنیم پارت گذاری ها از این به بعد مرتب خواهد بود

زمان پارت گذاری رمان تدریس عاشقانه هر سه روز یک پارت جدید از انتشار آخرین پارت منتشر شده در سایت مستر رمان

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

ماشین و کنار زد و دلخور نگاهم کرد.
خواستم پیاده بشم که مچ دستم و گرفت و گفت
_تو چشام نگاه کن و بگو.
قلبم ایستاد.مگه میشد تو چشم کسی که عاشقشی نگاه کنی و بگی ازت متنفرم؟
َ_با توعم سوگل تو چشام نگاه کن و بگو
نگاهش کردم و گفتم
_من ازت متنفرم… دوستت ندارم.
رنگش قرمز شد. با اخم ماشین و راه انداخت و تمام حرصش و با سرعت بالاش خالی کرد.
بیست دقیقه ی بعد ماشین و جلوی خونش پارک کرد و گفت
_درخواست طلاق میدم.تا اون موقع همین جا میمونی!
ته دلم زیر و رو شد. طلاق؟ مگه همین و نمی‌خواستم پس چرا اشکم در اومد؟
با بغض گفتم
_منو ببر خونه ی خودمون! چرا این جا بمونم؟
با اخم نگاهم کرد و به جای جواب دادن کلید و به سمتم گفت
_برو بالا…
چیزی نگفتم. حالا که راضی به طلاق شده بود نمیخواستم بیشتر از این سر به سرش بذارم.
پیاده شدم و هنوز درو کامل نبسته بودم پاش و روی گاز فشرد.
به سمت آپارتمانش رفتم و خواستم درو باز کنم که صدای پر از بغضی گفت
_پس حقیقت داره.
تند برگشتم و با دیدن پری چشمام گرد موند. اینجا چی کار می‌کرد؟
جلو اومد و گفت
_چه طور تونستی سوگل؟من این همه نشستم و برات از آرمان گفتم اون وقت تو رفتی و باهاش ازدواج کردی؟
سکوت کردم که ادامه داد
_ما دوست بودیم اصلا برات مهم نبود من دوستش دارم؟ به خاطر ازدواج با تو منو ولم کرد وگرنه دوستم داشت.
با حرف بعدیش رسما وا رفتم
_اون میدونه تو دختر نیستی و باهات ازدواج کرده؟

بدون فکر گفتم
_آره می‌دونه.
پوزخند زد و گفت
_واقعا؟ پس چرا انقدر ترسیدی؟
عصبی هلش دادم و داد زدم
_به تو چه هان؟به تو چه؟هیچی و برات توضیح نمی‌دم.
با همون ریشخندش گفت
_باشه عزیزم ولی اگه عکسای ناجور تو با تمام حقایق گذاشتم کف دست آرمان ازم دلخور نشی.
با خشم نگاهش کردم که رفت.
ضربه ی محکمی به سرم زدم،چرا من اون موقع ها همه چی مو به این احمق گفتم که حالا مثل خر گیر کنم توی گل؟؟؟
* * * *
حس کردم که کنارم روی مبل نشست.
حتی صورتمو بر نرگردوندم.
دو ساعتی میشه روی مبل مچاله شدم و زل زدم به تلویزیون.
خم شد و کنترل و برداشت. تی وی و خاموش کرد و گفت
_چی شده؟
جواب شو ندادم. از یه طرف تهدید پری، از یه طرف طلاقم از آرمان داشت دیوونم می‌کرد.
دستش آروم روی بازوم نشست.
_منو نگاه!
با چشمای پر از اشکم نگاهش کردم.
اخماش در هم رفت.
سرمو روی سینش گذاشت و گفت
_آخه تو چته سوگل؟چرا هیچی بهم نمیگی؟
بوی عطرش باعث شد بغضم بترکه و های های گریه کنم.
هیچی نگفت..فقط موهام و نوازش کرد و اجازه داد یه دل سیر تو بغلش گریه کنم.
بعد از چند دقیقه اشک هامو پاک کردم و ازش فاصله گرفتم. گرفته گفتم
_دلم گرفته بود همین..
به صورتم زل زد:
_تا کی می‌خوای بهم دروغ بگی؟
تکونی خوردم و رنگ پریده گفتم
_چه دروغی؟
_نمی‌دونم اما یه چیزی و ازم مخفی می‌کنی.
بلند شدم و گفتم
_من هیچی ازت مخفی نمیکنم. بکنم هم دیگه به خودم مربوطه یادت رفته که ما میخوایم طلاق بگیریم؟
دستم و کشید که روی پاش افتادم.با نگاه خاصی گفت
_تو چی؟ یادت رفته که من هنوز شوهرتم؟

نوشته رمان تدریس عاشقانه پارت ۲۶ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن