آخرین پارت منتشر شدهدسته‌بندی نشدهرمانرمان ارباب سنگیرمان عروس خاص منرمان همسر کوچک‌ منرمان همسر مغرور من

رمان دانشجوی مغرور من

رمان دانشجوی مغرور من

قسمتی از رمان:

بی حوصله منتظر اومدن استاد داخل کلاس نشسته بودم ، نگاهم به بک گراند گوشیم
افتاد ، عکس امیرصدرا بود ، با هر بار دیدنش قلبم به درد میومد .
یاد روزی میفتم که من رو طلاق داد ، از وقتی هفت ساله بودم یادمه همه میگفتند شما
زن و شوهر میشید نشون کرده ی هم هستید ، وقتی چهارده ساله شدم ، به عقد
امیرصدرا بیست و پنج ساله در اومدم ، نه سال اختلاف سنی داشتیم اما این اصلا مهم
نبود .
جشن ازدواج ما برگزار شد ، و تو عمارت آقاجون یه خونه مجهز ساخته شده بود برای
ما زندگیمون رو شروع کردیم ، من عاشقانه دوستش داشتم اون هم طوری وانمود
میکرد که من رو دوست داره اما وقتی من هجده ساله شدم یه دعوا درست حسابی با
آقاجون افتاد
که هنوز بعد گذشت اون همه سال دلیلش رو نمیدونم ، من رو طلاق داد و برای
همیشه گذاشت رفت ، اما من هنوز عاشقش بودم و فراموشش نکرده بودم ،

نمیتونستم هیچکس رو به قلبم راه بدم کاش میتونستم دوباره برای یکبار شده
صورتش رو ببینم .
_ آناهید داری گریه میکنی !؟
با شنیدن صدای ساناز دستی به صورت خیس شده ام کشیدم و هول شده گفتم :
_ نه
خواست چیزی بگه که در کلاس باز شد ، سرم پایین بود که صدای آشنایی پیچید :
_ امیرصدرا مشایخ هستم استاد جدید این ترم شما .
این صدا صدای خودش بود مگه میتونستم صداش رو فراموش کنم ، با شک سرم و
بلند کردم ، با دیدنش احساس کردم روح از تنم خارج شد خودش بود

امیرصدرا بود ، استاد جدید این ترم شوهر سابق من بود ، چقدر عوض شده بود
صورتش مردونه تر شده بود ، اندامش ورزیده تر شده بود حتی نسبت به سابق خیلی
عوض شده بود میشد گفت یه آدم دیگه شده بود ، سریع دستی به صورت خیس شده
ام کشیدم و سرم رو پایین انداختم چونم بشدت داشت میلرزید بغض تو گلوم داشت
من رو خفه میکرد هی سعی میکردم ، امیرصدرا پسر عمه من بود …! یعنی عمه
میدونست اون برگشته پس چرا چیزی به ما نگفته بود
داشت حضور غیاب میکرد وقتی به اسم من رسید کمی مکث کرد
_ مهشید نجم .
فقط تونستم دستم رو بالا ببرم که سرش رو بلند کرد برای چند ثانیه نگاهمون گره
خورد ، سریع ازش چشم دزدیدم و سرم رو پایین انداختم اون هم بعد تموم شدن
لیست بلند شد و شروع کرد به درس دادن ، خیلی جدی بود

همینطور خشک هیچکس جرئت نداشت چیزی بگه ، گاهی نگاهش بهم میفتاد اما
نگاهش خیلی سرد و غریبه بود ، پوزخندی کنج لبهام نشست چه توقعی داشتم پس
که من رو فراموش نکنه اما مگه میشد .
وقتی ساعت کلاس تموم شد ، وسایلم رو داشتم جمع میکردم که نگاهم به دخترای
اطرافش افتاد احساس حسادت مثل خوره افتاد به جون من !
یکی نبود بهم بگه اون تو رو طلاق داد احمق الان ایستادی به چی خیره شدی اما همه
ی اینا به کنار باز هم من حسودیم شده بود .
زیر لب فحشی نثارش کردم و با عصبانیت از کلاس خارج شدم ، سوار ماشین خودم
شدم و
به سمت خونه روندم انقدر حالم خراب شده بود از دیدن امیرصدرا که نزدیک بود چند
بار تصادف کنم ، همین که داخل خونه شدم با ناراحتی به سمت اتاقم داشتم میرفتم
که …

صدای آقاجون باعث شد وایستم و به سمتش برگردم ، با صدای گرفته گفتم :
_ جان
_ بیا اینجا عزیزم
به سمتش رفتم کنارش نشستم ، دستی به سرم کشید و پرسید :
_ برای چی ناراحت هستی عزیزم !؟
با صدای گرفته ای گفتم :
_ ناراحت نیستم آقاجون دانشگاه درس …
_ امیرصدرا رو دیدی …!؟
از اینکه بی مقدمه داشت این سئوال رو میپرسید شکه شده بودم ، چند دقیقه ساکت
بهش خیره شدم و بعدش پرسیدم :
_شما از کجا میدونید ؟

_ چون امیرصدرا برگشته و امروز تو دانشگاه شما تدریس میکنه برای همین میدونم ،
و وقتی اومدی دیدم حالت چقدر خرابه پس یعنی دیدیش .
اشک تو چشمهام جمع شد
_ آقاجون خیلی سخت بود
_ میفهمم
_ من دوستش داشتم اما اون من رو طلاق داد ، من حتی سال ها بعد اون قضیه هنوز
نتونستم فراموشش کنم و هیچ مردی رو وارد زندگیم کنم ، شاید احمقانه باشه اما من
هنوزم خودم رو متعهد به اون میدونم .
آقاجون با تاسف سرش رو تکون داد و گفت :
_ تو نباید انقدر زود کم بیاری دخترم باید قوی باشی !.
_ چجوری آقاجون فکر میکردم فراموشش کردم ، فکر میکردم با دوباره دیدنش قلبم
نمیلرزه اما اینطوری نشد قلبم لرزید و خودم خیلی کم آوردم میفهمید !؟
آقاجون آه تلخی کشید و پرسید :
_ هنوز دوستش داری
_ جونم رو بخاطرش میدم …!
_ پس صبور باش شاید دوباره تونستی قلبش رو نرم کنی .
_ منظورتون چیه آقاجون !؟
_ امیرصدرا قراره بیاد و با ما زندگی کنه تو این عمارت پیش مادرش .
_ چی !؟
_ بخاطر مادرش برگشته شنیده حالش بد شده برای همین دوباره اومده .
_ پس چرا به من چیزی نگفتید !؟
_ میخواستم تو یه فرصت مناسب بهت بگم .

دانلودپارت ۱

دانلودپارت ۲

دانلودپارت ۳

دانلودپارت ۴

دانلودپارت ۵

دانلودپارت ۶

دانلودپارت ۷

دانلودپارت ۸

دانلودپارت ۹

دانلودپارت ۱۰

دانلودپارت ۱۱

دانلودپارت ۱۲

دانلودپارت ۱۳

دانلودپارت ۱۴

دانلودپارت ۱۵

دانلودپارت ۱۶جدید۱بهمن

رمان فوق با توجه به آنلاین بودن هر سه روز از آخرین زمان آپدیت در سایت بروز میشود

رمان های پیشنهادی که دیگران خوانند:

رمان ازدواج اجباری

رمان عروس ارباب زاده

رمان خانزاده دلربا

رمان ترنج

رمان شاهدخت پسرنما

رمان مادام

زمان آپدیت رمان های آنلاین سایت هردو ویا نهایتا سه روز یکبار میباشد ,درصورت هرگونه مشکل در روند دانلود پارت هاو یا ….ازطریق دیدگاه اطلاع رسانی نمایید به تمامی نظرات جواب داده میشود با تشکر برترین رمانبرای دانلود کامل رمان فوق به سایت برترین رمان مراجعه کنید یا از اینجا کلیک کنید

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن