آخرین پارت منتشر شدهدسته‌بندی نشدهرمانرمان ارباب سنگیرمان عروس خاص منرمان همسر کوچک‌ منرمان همسر مغرور من

رمان رئیس کارمند پارت۲۳

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

تقریبا داد زد :
_ چی ؟
خونسرد بهش خیره شدم و گفتم :
_ باید کاری کنی عاشقت بشه بهت وابسته بشه اون وقت خودش همه چیز رو لو میده ، تنها نقطه ضعف تینا همینه که زود وا میده وگرنه هیچ رقمه نمیتونی بفهمی چیشده خوب این که کار سختی نیست میتونی بهش کم کم نزدیک بشی مثلا اتفاقی پس چرا واست سخت میاد ؟
امیر اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ نمیشه !
_ چرا ؟
_ چون من نمیتونم با احساسات کسی بازی کنم همین .
نیشخندی تحویلش دادم :
_ تو نمیتونی با احساسات کسی بازی کنی اما اون خیلی راحت میتونه با احساسات تو بازی کنه بنظرت این خنده دار نیست ؟
با شنیدن این حرف من چند تا نفس عمیق کشید و گفت :
_ میشه تمومش کنی !
_ نه چون باید کاری کنی عاشقت بشه ، همین تینا که میگی با احساساتش بازی نمیکنم خودش یک شیطانی هست که دومی نداره حتی قاتل داداشت هست !
اردلان بلند شد
_ حق با طهورا هست این تنها راه امیر بهش فکر کن

امیر بلند شد و گفت :
_ بهش فکر میکنم خبر میدم من نمیتونم همین الان تصمیم بگیرم اوکیه ؟
با شنیدن این حرفش سرم رو تکون دادم :
_ باشه
بعد رفتن امیر اردلان خودش رو کنارم انداخت و گفت :
_ بنظرت قبول میکنه ؟
_ آره
ابرویی بالا انداخت
_ چرا انقدر مطمئن هستی ؟
_ میدونم قبول میکنه هیچ دلیلی واسه قبول نکردنش نداره پس مجبور هست شرایط رو بپذیزه
با شنیدن این حرف من دستی واسم زد
_ آفرین تو هم خیلی خوب مخت کار میکنه
با شنیدن این حرفش چشم غره ای به سمتش رفتم و گفتم :
_ نه مثل تو
_ طهورا
_ جان
_ کارای طلاق رو به وکیل پیام دادم آماده کنه میخوام از آزاده جدا بشم حالا که همه چیز مشخص شده نمیشه نگهش داشت من دوست نداشتم ذاتا ببینمش چه برسه به زندگی کردن باهاش یه آدم مثل ….
ساکت شد دستی داخل موهاش کشید ، دوباره عصبی شده بود میدونستم هر وقت اسم آزاده رو میاره عصبی میشه .

_ درسته باید کار های طلاق رو آماده کنی ، حالا که این موضوع علنی شده پس نباید جای هیچ شکی گذاشت بعدش آزاده فقط یه مهره سوخته هست و به هیچ دردی نمیخوره پس نمیتونیم باهاش کلنجار بریم .
اردلان کلافه گفت :
_ نمیدونم چرا اردوان رو کشتند آخه مگه چیکارشون کرده بود ؟ چه دشمنی باهاش داشتند
_ خدا میدونه
_ فقط منتظر هستم همه چیز مشخص بشه ببین بعدش چه بلایی سرشون میارم که هیچوقت فراموش نکنند ، تینا رو حکم قصاص فقط میگیریم بخاطر قتلش کثافط !.
به سمتش رفتم بغلش کردم دستم رو پشتش کشیدم و گفتم :
_ آروم باش اردلان مطمئن باش همه چیز درست میشه .
با شنیدن این حرف من نفس عمیقی کشید
_ آره درست میشه میدونم اما فقط باید زمان بگذره
ازش جدا شدم زل زدم تو چشمهاش
_ امشب بریم خونه عمه ؟
سرش رو تکون داد :
_ باشه میریم ، ذاتا همین الان کیفت و بردار بریم هوای اینجا داره حال من و به هم میزنه بیشتر از این نمیتونم اینجا باشم
_ باشه
کیفم رو برداشتم و همراهش رفتیم خونه عمه تقریبا یکساعت و نیم طول کشید تا رسیدیم ، پیاده شدم زنگ در رو زدم که عمه در رد واسمون باز کرد با دیدن ما این وقت روز متعجب گفت :
_ چیزی شده ؟
سرم رو تکون دادم که بیشتر نگران شد به سمت اردلان رفت با دیدن حال و روزش نگران پرسید :
_ چیشده پسرم چرا این شکلی شدی ؟
اردلان خسته گفت :
_ بریم داخل میگم بهتون
رفتیم داخل وقتی نشستیم چند دقیقه طول کشید بعدش اردلان همه ی اتفاق هایی که افتاده بود رو واسه عمه تعریف کرد وقتی حرفاش تموم شد عمه شکه گفت :
_ مگه تینا همه چیز و میدونسته ؟
اردلان پوزخندی بهش زد :
_ آره میدونسته بخاطر همین هست که این همه مدت سکوت کرده بود بعدش یهویی رو کرد
عمه تکیه داد و تو فکر فرو رفت بعد از گذشت چند دقیقه گفت :
_ پس با این وجود اونا من و بازی دادند

نوشته رمان رئیس کارمند پارت۲۳ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن