آخرین پارت منتشر شدهرمان همسر مغرور من

رمان همسر مغرور من پارت۱۰

رمان همسر مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان همسر مغرور من وارد شوید و یا ازانتهای همین مطلب بر روی قسمت بعد کلیک کیند

توجه:زمان انتشار رمان همسر مغرور من هرروز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت در سایت رمان انلاین میباشد

به عقب برگشته و نگاهی توام با اخم به مرد می اندازد.

_شما زدی به خانمم.

مرد ترسیده نگاهش کرده و جواب می دهد.

_آقا به خدا من داشتم راهم رو می رفتم این خانم یهو سر راهم سبز شد.

دستش رو به طرف مرد دراز کرد پیرمردِ با شک باهاش دست داد شاهپور لبخندی زد و رو بهش گفت:

_شما می تونی بری.

_راست میگی پسرم.

_بله دستتون هم درد نکنه.

مرده با تعجب نگاهش کرد با حرص دندونام رو به هم فشردم.

_واسه چی؟

_برای این که زدی بهش.

مرد با تاسف سری تکان داد و بیرون رفت با حرص ضربه ای به پیشانیم زدم روی تخت دراز کشیدم شاهپور به طرفم امده و با اخم گفت:

_واسه چی میخوان عملت کنن، پاشو بریم مسخره بازی در نیار.

با جدیت نگاهش کرده و حرصی گفتم:

_برو بیرون.

ابروهایش بالا پریدند خواست چیزی بگوید که پرستار همراه دکتر داخل شدند.

_خوبی عزیزم.

سری به نشانه مثبت برای دکتر زن تکان دادم بلوز آبی رنگ بیمارستان را بالا زده و دستش را زیر شکمم فشار داد آخ از ته دلی گفتم.

_این جات درد می کنه؟

_آی آی آره.

نگاهی به پرونده ام کرد و با اخم سری تکان داد.

_کیستت خیلی بزرگ شده با قرص رفع نمیشه باید عمل کنی.

شاهپور نزدیک آمد وقتی دید قضیه جدی است پرسید.

_وضعیتش چقدر وخیمه؟

_خیلی، خدا رحم کرد که این تصادفه بانی خیر شد.

عصبی دستی روی لب هایش کشید دکتر چیزی داخل پرونده ام نوشت و گفت:

_شما همسرشی؟

_بله.

_یه بار دیگه خانمتون رو ببرید سونوگرافی جوابش رو برام بیارید.

کلافه دستی داخل موهایش کشید و جواب داد.

_چشم.

دستش رو نوازش وار روی گونه م کشید با اخم های جدی پرسید.

_واسه چی بزرگش کردی با این که میدونستی بچه من و پریساست.

بخاطر تو بخاطر عشقی که بهت داشتم کاش می تونستم این حرفا رو به روش بزنم اما نگاه از چشم های جذاب مشکی ش گرفته و جواب دادم.

_مجبورم کردن بعدش کم کم بهش وابسته شدم، حالام همین وابستگی قراره منو بدبخت تر از اینی که هستم بکنه.

دستش رو به طرف لب هام برده و آروم نوازششون کرد بدون این که از حرف هایی که با بغض زده بودم عصبانی بشه گفت:

_خیلی قشنگ تر شدی

_خانم تر زن تر.

دلم زیر و رو شد سرش رو پایین آورد، آروم لباش رو بین لبام قفل کرد آروم شروع به مک زدن کرد

 صدای ملچ ملوچ بوسیدنش توی اتاق بلند شده بود، می ترسیدم کسی داخل بشه و تو این وضعیت ببینتمون برای همین پسش زدم.

جری تر بهم نزدیک شد و دستش رو روی بالا تنه م فشار داد نمی تونستم طاقت بیارم از طرفی پهلوم بخاطر نفس نفس زدن های زیادم تیر می کشید.

با ورود پرستار و جیغی که زد شاهپور ازم دل کند و دستش رو به سمت لب هاش برد.

_چیزی شده؟

_ببخشید دکتر گفتن ببریمشون یعنی شما ببرید همسرتون رو برای سونو.

دستی به ابروهاش کشید رو به پرستار جواب داد.

_باشه.

_می تونی بلند شی.

به سختی روی تخت صاف نشستم پتو رو از روم کنار زد و از تخت پایین اومدم، با کمک دستش که دور پهلوم پیچید راه افتادم.

.

بعد از طی کردن راهرو وارد اتاق مخصوص شدیم ژل سرد رو که روی شکمم زد از سردیش دستشوییم بیشتر شد، 

به زور جلو خودم رو نگه داشته بودم با اون همه آبی که قبل سونو خوردم واقعا خیلی سخت بود کنترل کردنم.

با نگرانی به دکتر نگاه کردم، با تاسف و اخم سری تکون داد.

_کیستت خیلی بزرگه باید زودتر عملش کنی.

عرق از روی شقیقه هام جاری شد بزاقم رو به سختی قورت داده و گفتم:

_با قرص رفع نمیشه.

_نه عزیزم قبلا میشد اما الان دیگه نه.

ته دلم خالی شد با این که از قبل می دونستم قراره عمل شم اما فکر این که تیغ جراحی روی تنم بشینه ترس توی دلم می انداخت.

دکتر از چهره م حرفم رو خوند با محبت نگام کرد.

_نترس عزیزم راحته عملش.

_می تونم برم.

سری تکون داد از تخت پایین اومدم و با سختی از درب خارج شدم، برگه سونوم توی دستم بود دکتر موقع خروج دستم داده بودش.

_چیشد چی گفت چته؟

_برم دستشویی بعد.

با سرعت خودم رو به دستشویی رسوندم با وجود درد پهلوم کارم رو انجام داده دستم رو روی جای کبودیم گذاشته و راه افتادم.

جلوی درب دستشویی شاهپور با کلافگی وایساده و نگام می کرد.

_خوبی؟

_آره، باید عمل شم.

اخم هاش بیشتر شد ، عصبی دستی روی لباش کشید و گفت:

_میرم زنگ بزنم به آقاجونت خبر بدم نگران نشه، خودت می تونی بری تا اتاقت.

_می تونم، شاهپور.

_جانم.

دلم از جانم گفتنش آتیش گرفت بعد این همه سال از کسی که عاشقش بودی جانم شنیدن خیلی شیرینه .

_پسرمون رو هم بگو بیارن.

لبخند کم جونی زد و چشم زیر لبی که از اون بعید بود به زبون آورد.

حس خوبیه وقتی که اونی که دوسش داری نگرانت میشه، این همه موقع مریضیت باهات مهربون میشه اونم شاهپوری که به سختی باهام توی آرامش صحبت می کرد.

روی تخت که دراز کش شدم پرستار وارد اتاق شد و به طرفم اومد، 

برای زدن سرم آستین لباسم رو بالا زد  چشمام رو بستم، از تیزی سوزن پاهام رو منقبض کردم کارش که تموم شد چسبی روش زد و یک سرنگ داخل سرم خالی کرد حدس می زدم مسکن باشه

 از اتاق بیرون رفت، کم کم چشمام گرم شد و به خواب عمیقی فرو رفتم.

با نوازش انگشت هایی روی دستم چشمام رو باز کرده و با کسلی که حاصل خواب طولانیم هست پرسیدم.

_شاهین کو؟

_نذاشتن بیاد تو فرستادم با آقا جونت برن خونه.

دستی روی قسمت راست صورتم می کشم و باز سوال می کنم.

_چرا نموندن؟

_دید خوابی دلش نیومد بیدارت کنه.

سرم رو آروم تکون دادم کنارم روی صندلی نشست و گفت:

بخواب  فردا عمل داری.

_خوابم نمیاد.

بازوم رو نوازش داد و با محبت لب زد.

_چشمات رو ببند خوابت می بره منم همین جا پیشتم.

نفس عمیقی کشیدم، به اون که از خواب زیاد کم مونده بود بیهوش بشه گفتم:

باشه.

چشمام رو بستم اون قدر فکرم مشغول بود، که جایی برای استراحت بیشتر نمیذاشتن. 

فکرم پرواز کرد، به شب عروسیمون همون شبی که از ترس گوشه ای کز کرده و شاهپور با اخم بالا سرم وایساده نگام می کرد.

_چرا…می..خوا..ی..لباسام…رو…

نزدیکم شد و مچ دستم رو کشید و من اون قدر سبکم که سریع می ایستم.

بغلم می گیره تو همون حالت می لرزم و اون حلقه ش رو تنگ تر به هم وصل می کنه.

زیپ لباس عروس پف دارم رو که تو تن نحیفم گشاده رو پایین می کشه، با وسواس دست روی بالا تنه برهنه م می کشه اون قدر کوچیکن که دلش نمیاد فتحشون کنه.

کامل که برهنه میشم لرزم بیشتر میشه، دست می بره سمت پیرهنش همزمان با زانو هاش بین دیوار حبسم می کنه تا فرار نکنم.

آروم هق میزنم و بدنم رو منقبض می کنم، پیرهنش رو که کامل در میاره دستش به طرف کمر بندش میره اون رو هم خیلی آروم باز می کنه.

چشمم به برجستگیش که میافته، جیغ خفیفی می کشم اما اون با آرامش با یه دست صورتم رو نوازش می کنه با دست دیگه مشغول ماساژ دادن قسمت های حساسم میشه می خواد آرومم کنه.

لب هاش که روی بالا تنه م میشینه آه غلیظی میگم و صدای خنده آروم اون به گوشم میرسه.

_دوست داری؟

سرخ میشم از خجالت و اون با همون لحن ادامه میده.

_دلم نمیاد بهت دست بزنم هنوز خیلی کوچولویی….

_شاهپور…آخ….میخوای چیکار کنی؟

بوسه ای روی گونه ام می نشونه با مهربونی جواب میده.

_کاری که مامان بابات برای به 

 رسیدن توی ریزه میزه انجام دادن.

با صداقت تمام جوابش رو میدم.

_من خیلی می ترسم.

بوسه اش جایی درست زیر گوشم می شینه، دستاش اون قدر بزرگه که صورتم رو کامل توی کف دست راستش گرفته، شایدم به قول اون من زیادی ریزه میزه هستم.

به کارش ادامه میده اون قدر تنم رو بین اون لبای برجسته و بزرگش میمکه که آروم میشه دیگه فقط لذت میبرم لذت میبرم تا وقتی که کار رو تموم می کنه، صدای جیغم از درد بلند میشه سعی می کنه آروم تر باشه، اما نمی تونه نفس نفس می زنه لبخند روی لباشه و من فقط درد می کشم.

بازوش رو چنگ میزنم و اون فشار دستش رو روی بالا تنه م بیشتر می کنه، به گریه میافتم اما اون هنوز کارش تموم نشده تو حال هوای خودشه می ترسم؛ می لرزم بوسه هاش رو از سر می گیره ولی گرمی لب هاش هم دردم رو تسکین نمیده با دیدن خون که روی ملافه می شینه، لبخندی میزنه که دستمال رو روی خودش می کشه و از اتاق بیرون میره تحویلش میده به کسی که پشت در منتظره ملافه رو روم می کشم دستم رو روی دل دردناکم می کشم آروم هق میزنم .

صورتم از اشک پر شده شاهپور بر می گرده از دیدن صورت خیسم اخماش تو هم میره ترس توی دلم می شینه نکنه می خواد دوباره اون کارو باهام بکنه؟!

_می خوای بازم باهام ازون کارای بد بکنی؟

دستی روی سرم می کشه بوسه ای به کف سرم میزنه.

_نه تموم شد شیطون نکنه خوشت اومده هان؟

لبام رو به حالت بغض جمع می کنم اون می خواست با شوخی من رو به خنده بندازه اما ترسم رو بیشتر کرده بود.

_دیگه نمی خوام دوست نداشتم دلم درد گرفت.

محکم بغلم کرد، تو همون حالت در آغوشم کشید روی پاهاش نشسته بودم؛ می ترسیدم از این که باز حال و هوای چند دقیقه پیش بهش دست بده و بدون گوش کردن به درد هام به کارش ادامه بده.

برچسب ها

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. اخه چرا این طوری پارت گزاری میکنین پارت کوتاه با فاصله زمانی زیاد خواهشا درست پارت گزاری کنین
    چرا باز سایت بی بی نار فیلتر شده به خدا حوصلم سر رفت انقدر که هر زمان وارد سایت شدم به خصوص تو این دو ماه یک سره فیلتر شده بود چه سایت اصلی چه بقیه سایت هاتون
    خواهشا هرچه سریع تر رسیدگی کنین ممنون

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن