آخرین پارت منتشر شدهرمان همسر مغرور من

رمان همسر مغرور من پارت۳

رمان همسر مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان همسر مغرور من وارد شوید و یا ازانتهای همین مطلب بر روی قسمت بعد کلیک کیند

توجه:زمان انتشار رمان همسر مغرور من هرروز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت در سایت رمان انلاین میباشد

داخل خونه شدم همشون نشسته بودند عصبی به خانوم جون خیره شدم و گفتم:
_شما حق ندارید با پسر من بد صحبت کنید خانوم جون بارها شنیدم حرف های خیلی زشت و رکیکی بهش میزنید ساکت موندم شاید بس کنید اما انگار شما نمیخواید بس کنید
خانوم جون پوزخندی زد و گفت:
_از اون پسر خوشم نمیاد اون باعث شد پریسا برای همیشه از اینجا بره
پوزخندی بهش زدم و گفتم:
_پسر من باعث نشد هرزه بودن خودش باعث شد جوری هرزه بود که حتی به خواهر تنی خودش هم رحم نکرد و رفت با شوهرش خوابید دروغ میگم!؟
خانوم جون عصبی بهم خیره شد و گفت:
_تو اگه عرضه داشتی شوهرت …
_بسه ببند دهنت و مریم
با شنیدن این حرف محکم و کوبنده آقاجون خانوم جون ساکت شد و بهت زده بهش خیره شد که آقاجون عصبی بهش خیره شد و ادامه داد:
_کی میخوای این بحث رو تمومش کنی هان اون دختر بخاطر هرزه بودنش طرد شد بس کن دیگه از دفاع کردن الکی.

خانوم جون بلند شد و عصبی جمع رو ترک کرد اون همیشه خواهرم رو بیشتر از همه دوست و بهش وابسته بود برای همین نمیتونست تحمل کنه کسی بهش بگه هرزه البته حق هم داشت پریسا همیشه کنار خانوم جون بود باهاش عین دوست رفتار میکرد جفتشون خیلی بهم دیگه وابسته بودند برای همین خانوم جون نمیذاشت کسی درمورد پریسا بد صحبت کنه.
_ارغوان
با شنیدن صدای آقاجون از افکارم خارج شدم سرم رو بلند کردم و بهش خیره شدم که صداش بلند شد:
_معذرت میخوام دخترم
متعجب بهش خیره شدم و گفتم:
_چرا معذرت خواهی میکنید آقاجون مگه شما تقصیری دارید نه فقط خواهش میکنم همرو توجیح کنید به پسر من چیزی نگند وگرنه مجبورم از این خونه برم
_دیگه همچین چیزی تکرار نمیشه پس حرف از رفتن نزن لطفا دخترم
_باشه
_نظرت رو نگفتی دخترم!؟
با شنیدن این حرف نیم نگاهی به شاهپور انداختم ک تموم مدت خیلی خونسرد و بیخیال ایستاده بوده و داشته به من نگاه میکرده همیشه این خونسردیش و بیتفاوتیش کفرم رو درمیاورد سری تکون دادم و به آقاجون زل زدم و گفتم
_من موافقم
لبخندی روی لبهاش نشست و چشمهاش برق زد و گفت:
_تصمیم خیلی خوبی گرفتی دخترم
میدونستم آقاجون همیشه شاهپور رو خیلی دوست داشت و میخواست کنار خودش نگهش داره اما نشد و حالا سعی داشت دوباره رابطه ی ما رو درست کنه رابطه ای ک اصلا درست شدنی نبود

_تصمیم خیلی خوبی گرفتی خانومم.
خانومم رو با یه لحن خیلی مسخره ای گفت جوری که با شنیدن این حرفش حس خیلی بدی بهم دست داد ، کفری سرم رو بلند کردم و بهش خیره شدم و گفتم:
_تو حق نداری به من بگی خانومم من همسرت نیستم درضمن فکر نکن عاشق چشم و ابروتم اگه بهت جواب مثبت دادم من فقط مجبور شدم میفهمی!؟
پوزخندی زد و گفت:
_بهتره عادت کنی خانوم کوچولو تو همسر منی از این به بعد
عصبی خواستم جوابش رو بدم که صدای مامان اومد
_بچه ها شما اینجایید بیاید داخل‌آقاجون باهاتون کار داره
لبخند زوری زدم و گفتم:
_چشم مامان شما برید ما هم میایم
با رفتن مامان تیز به سمت شاهپور برگشتم و گفتم:
_هواست به کار هات باشه شاهپور فکر نکن میتونی با این حرف های مزخرفت من و عصبی کنی از من دور باش میفهمی هنوز نفرتم نسبت بهت کم نشده تو فقط یه خائن هستی!

پوزخندی زد و گفت:
_یادت که نرفته خواهر عزیزت با خواسته خودش باهام اومد روی تخت وگرنه هیچ میلی نداشتم باهاش بخوابم درضمن یادت نره که من مست بودم و هیچ کنترلی نداشتم روی وگرنه هیچوقت با خواهر هرزه ات نمیخوابیدم!
با شنیدن حرف هاش هم عصبی شدم هم ته دلم خوشحال شدم از اینکه تو شرایط عادی و با میل و رغبت خودش با خواهرم نخوابیده.
دیگه موندن رو جایز ندونستم و به سمت خونه حرکت کردم شاهپور هم پشت سر من اومد همه منتظر ما نشسه بودند همین که نشستیم صدای آقاجون بلند شد:
_من یه تصمیمی گرفتم و دوست دارم جفتتون بهش عمل کنید!
کنجکاو به آقاجون خیره شده بودم که نفس عمیقی کشید و گفت:
_زندگی مشترکتون رو تو همین خونه که از قبل براتون اماده شده و ارغوان داره زندگی میکنه توش شروع کنید
صدای خشک و خشدار شاهپور بلند شد:
_مشکلی نیست آقاجون من که راضی هستم

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن