آخرین پارت منتشر شدهرمان همسر مغرور من

رمان همسر مغرور من پارت۹

رمان همسر مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان همسر مغرور من وارد شوید و یا ازانتهای همین مطلب بر روی قسمت بعد کلیک کیند

توجه:زمان انتشار رمان همسر مغرور من هرروز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت در سایت رمان انلاین میباشد

فشارم به شدت افتاده بود دیشب حتی شام هم نخورده بودم حموم هم رفتم دیگه بدتر تهوعم رو با چسبوندن پیشونیم به سینه سفتش سعی داشتم خفه کنم.

_خوبی ارغوان؟

_نیستم.

_چرا؟

_سرم گیج میره.

دست انداخت زیر پاهام و بلندم کرد روی تخت گذاشتم زیر شکمم تیر می کشید پاهام رو منقبض کردم و جنین وار روی تخت جمع شدم.

_بگم شهناز کاچی درست کنه برات.

بدون این که پاسخی به سوالش بدم با صدای مظلومی پرسیدم.

_یه قرص مسکن میاری برام.

_با شکم خالی دیشب شام هم نخوردی همین جا بمون برم نون بخرم با صبحونه زود بر می گردم.

سری تکون دادم همین که رفت از روی تخت بلنده شدم و لباس هام رو پوشیدم دونه ای قرص از یخچال برداشتم و  قورت دادم ، 

چند تیکه بیسکوییت هم برداشتم تا توی راه از حال نرم.

وقت مانتو سورمه ایم رو به همراه مقنعه و شلوار تن کردم از خونه خارج شدم.

به دم در دانشگاه که رسیدم بیسکوییت های شیرین تموم شده بودن و من حال بهتر شده بود.

وارد کلاس غفاری شدم هیچ خبری از استاد نبود با شرمندگی رو به یکی از دختر های کلاس که مشغول خوندن کتابِ می پرسم.

_استاد نیومده؟

چینی به بینی ش داده و جواب میده.

_اومده ساعت قبل دیدمش.

سری تکون میدم پس چرا این قدر دیر کرده اوف زیر شکمم تیر بدی کشید دستم رو روش گذاشتم آروم ماساژ داد یکی از پسرا سرش رو روی صندلی گذاشته و کامل خوابش برده بود از دیدن این صحنه خنده م گرفت.

با ورود استاد دست از روی شکمم برداشتم استاد با اخم های جدیچ همشگیش که حالا بیشتر هم شده بود اشاره کرد تا بشینیم ابرویی بالا انداخته و رو به من گفت:

_خانم شریفی لطفا بیرون باشید.

دلم لرزید با وحشت گفتم:

_چرا استاد چیزی شده کاری کردم.

اشاره کرد که بی حرف بیرون برم کیفم رو برداشتم به طرف بیرون رفتم خودش هم همراهم اومد جلو بچه ها کمی خجالت کشیدم.

درب رو بست با جدیت بیرون کلاس رو بهم گفت:

_می تونید برید خونه خانم اگه خودتون بهم می گفتید مشکل دارید اجازه می دادم برید خونه نیازی نبود از آقای تهرانی خواهش کنید.

با چشم های گشاد شده نگاهش کردم که ادامه داد.

_حالا می تونید برید.

_استا..د

_بفرمایید خانم مشکلی نیست حضورتون رو میزنم.

ای بر اون روحت لعنت شاهپور خدا به زمین گرم بزنتت که نمیذاری راحت باشم، بخاطر حرص و جوشی که خوردم دردم بیشتر شد 

توی این هوای گرم هم که دیگه قوز بالا قوز عرق سردی روی پیشونیم نشست با درد از پله های دانشگاه پایین اومدم روی نیمکت نشستم.

آروم شروع به کشیدن نفس های عمیق کشیدم امروز مثل این که هوا هم با من سر لج داشت.

با صدای زنگ گوشیم از جا پریدم شماره 

شاهپور بود عصبی ریجکت کردم دوباره زنگ زد خاموشش کرده و ته کیفم انداختمش

 از جا بلند شدم  و بیرون رفتم.

چشمام پی تاکسی می گشتن با دیدن پژو نارنجی رنگ اون طرف خیابون بدون این که نگاهی به اطرافم کنم رفتم اون طرف با برخورد شدید چیزی به پهلوم آخ خفیفی گفتم و روی زمین افتادم

 راننده با وحشت پایین اومد ضربه ای به سرش زد و فریاد کشید.

_خانم چیکار می کنی چرا جلوت رو نگاه نمی کنی.

اون قدر درد داشتم که نمی تونستم سرش داد بزنم و بگم مرتیکه اونی که به من زده تویی.

_چی شده اقا زنگ بزنیم اورژانس خانم خوبی؟

_نمیدونم زنگ بزن دیگه.

_نمی خواد خودم میبرمش می تونی پاشی خانم ای بابا گند زدی به امروزم.

با خشم دندونام رو به هم فشردم همون طور با درد گفتم:

_یه چیزی هم طلبکار شدم آقا مثل این که تو زدی بهم، زنگ بزنید افسرد بیاد تکلیفمون روشن میشه .

با ترس نگاهم کرد و گفت:

_واسه چی افسر خانم خودم می برمت.

گوشه ای از جدول نشستم دردم زیاد نبود فقط احساس می کردم دور شکمم شدیدا داغ کرده.

با کمک چند زن سوار ماشین مردی که سنش تقریبا پیر بود شدم و راهی بیمارستان شدم 

اون جا ازم عکس و سی تی اسکن گرفتن، به توصیه خودم یک ام ار آی هم گرفتم تا اگه مشکلی داشتم به وضوح معلوم شه 

ولی ته دلم میدونستم بیشتر برای در آوردن حرص اون پیر مرد بد اخلاق این کار رو کردم.

پرستار داخل اومد رو بهم گفت:

_خانم کسی همراهتون هست؟

اخم جدی کرده با جدیت پرسیدم:

_برای چی؟

_برای عمل.

_یا حضرت عباس.

مرد روی صندلی نشست ضربه ای به سرش زد.

_خانم بد بختم کردی.

خودم هم ترسیده بودم با لکنت رو به زن پرستار گفتم:

_عمل…برای..چی؟

 من که درد ندارم زیاد.

_ببین عزیزم کیستت رشد کرده تو این چند سال قرص مصرف می کردی؟

با صدای لرزونی جواب دادم.

_بله هفت سال پیش بعد ولش کردم.

_اوه اوه پس بخاطر همین وضعیتت اینه

میگم دکتر بیاد یه بار دیگه معاینت کنه.

_خانم تکلیف من چیه تا شب باید برم سر کار ماشین رو تحویل صاحابش بدم.

دلم براش سوخت پیر مرد بیچاره اما نباید میذاشتم بره حداقل نه تا اومدن یک همراه. 

گوشیم رو از داخل کیف بیرون کشیدم و روشنش کردم ۷۰ تماس بی پاسخ ۵ پیامک از طرف شاهپور.

_کجاییی؟ _جواب بده؟ _بی لیاقت.

_جواب بده نگرانتم. _کدوم جهنمی رفتی ؟

با زنگ خوردن دوباره گوشیم هول زده جواب دادم.

_بله.

_کجایی؟

تا اومدم حرفی بزنم صدای دادش بلند شد طوری که پیر مرد هم شنیدش.

_بیشعور شاهین رو بر می دارم می برم یه جایی که…

نذاشتم حرفش تموم شه، با ترس و بغض گفتم:

_بیمارستانم تصادف کردم می خوان عملم کنن.

_آدرس رو بفرست برام.

تهدید هاش حالم رو بدتر کرد هر چی منتظر موندم نیومد پر استرس پاهام رو تکون می دادم نکنه از موقعیتم سوء استفاده کنه و باز تنهام بذارد.

خدایا خودت به فریادم برس، من بدون اون و پسرم دیگه نمی تونم ادم قبل باشم با صدای داد و فریادی که از بیرون اومد از جا پریدم پیرمرد با همون قیافه غمگینش به سمت در رفت.

صدای شاهپور بود آره این صدای شاهپور با کوبیده شدن در به دیوار داخل اومد از دیدن من اخماش تو هم رفت پیر مرد از ترس عقب عقب اومد و به دیوار روبرویی تختم تکیه  داد.

_چرا هوار راه انداختی از استاد این مملکت بیشتر توقع میره.

نزدیکم شد با همون خشمش گفت:

از استاد مملکت توقع می رفت با خواهر زنش بخوابه.

با چشم های پر از اشکم نگاهش کردم آروم گفته بود اما اگه بلند هم می گفت فرقی به حالم نمی کرد.

_خیلی حیوونی.

_فرار می کنی من رو بازی می دی؟

_نمی بینی چه حالیم.

اخم کرده و با خشم گفت:

حقته.

زیر لب زمزمه کرد”دم در اورده واسه من من و قال میذاری؟میدونم چیکارت کنم!”

با عجز اسمش و صدا زدم نزدیکم شد و با لحن بدی پرسید.

_چیه؟

زنگ بزن آقاجونم بیاد رضایت بده باید عمل بشم.

مگه من مردم؟یادت نرفته من الان کیم فکر کردم دیشب بهت ثابت کردم با….

با تشر اسمش رو صدا زدم.

_شاهپور اون آقایی که پشت سرته با ماشینش تصادف کردم.

این به معنای همون خفه شو کمی حیا داشته باشه خودمون بود.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن