رمانرمان همسر کوچک‌ من

رمان همسر کوچک‌ من

رمان همسر کوچک‌ من

توجه:زمان انتشار رمان همسر کوچک من  هر روز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت در سایت رمان انلاین

توجه:جهت مشاهده لینک  پارت های منتشر شده از رمان همسر کوچک من به انتهای همین صفحه مراجعه کنید

نویسنده:ناشناس

قسمتی از رمان:

_خفه شید به چه جرئتی برای همسر من خواستگار آوردید هان!؟
با شنیدن صدای عصبی خان زاده همه ساکت شده بودند و داشتند بهش نگاه میکردند هیچکس جرئت حرف زدن نداشت ، یه گوشه ایستاده بودم و مظلومانه داشتم اشک میریختم من فقط ده ساله بودم که صیغه خان زاده شدم و حالا بخاطر حسادت و نقشه های همسر اولش و خانوم بزرگ عمارت میخواستند من رو از خان زاده جدا کنند و به عقد پسر کارگر عمارت دربیارند.
_همین الان از عمارت گمشید تا ندادم وسط روستا زنده زنده دفنتون کنند
پسره و خانواده اش با ترس بلند شدند و از عمارت خارج شدند که خان زاده به طرف من برگشت و عصبی داد زد:
_موهای لامصبت رو بکن داخل زود باش!
با ترس سریع موهام رو تو شالم فرو بردم که چشمهاش رو لبهام خیره موند و عصبانیتی که بیشتر از قبل شده بود عربده زد:
_کی بهت گفته همچین رژی بزنی و بیای جلوی این پسره ی لندهور هان!؟
با هق هق و ترس گفتم:
_خان خانوم بزرگ گفتند شما ….
_خانوم بزرگ غلط کرد همچین چیزی گفت.

پارت۱

پارت۲

پارت۳

پارت۴

پارت۵

پارت۶

پارت۷

پارت۸

پارت۹

پارت۱۰به زودی…

 

توجه:زمان انتشار رمان  همسر کوچک من هر روز یک پارت از زمان انتشار آخرین پارت در سایت رمان انلاین 

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن