آخرین پارت منتشر شدهدسته‌بندی نشدهرمانرمان ارباب سنگیرمان عروس خاص منرمان همسر کوچک‌ منرمان همسر مغرور من

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۲۴

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

چشمام گرد شد و گفتم
_آدم بزرگترش و با اسم کوچیک صدا نمیزنه.
خودش و به سینه ی آرمین چسبوند و گفت
_آخه من یه طول دیگه ای به آرمین جونم نگاه میکنم.
ابرو بالا انداختم
_چه طوری مثلا؟
نگاه خجالت زده ای به آرمین انداخت و گفت
_بهش جریان و بگیم؟
با این حرفش آرمین چنان زد زیر خنده که من ناباور نگاهش کردم.
آیلا لب هاشو جمع کرد و گفت
_همش وعده ولید الکی بود.
آرمین با لذت نگاهش کرد و گفت
_نه عروسک گفتم که مال خودمی.
با نیم وجب قدش چنان برای آرمین عشوه اومد که چشمام گرد موند.
بلند شد و آیلا رو بغل کرد و گفت
_ولی الان وقت خوابه.
آیلا با لب هایی آویزون گفت
_میشه با تو بخوابم؟
آرمین نگاه معناداری بهم انداخت و گفت
_تو هم که مثل مامانت بی جنبه ای! نه خیر شما بزرگ شدی خودت میخوابی..
_پس مامان چی؟
آرمین باز نگاهم کرد و گفت
_مامانت جاش پیش یکی دیگست.
کپ کردم. نکنه می خواست پیش اون بخوابم؟
تند گفتم
_نه من با آیلا…
نذاشت حرفم و بزنم:
_آیلا باید یاد بگیره که بزرگ شده و تنها بخوابه!
جلوی نگاه بهت زدم از پله ها بالا رفت. من تختم توی اتاق آیلا بود حالا با این اوضاع…
رفتم توی آشپزخونه و یه لیوان آب خوردم.
دستشویی رفتم و بعد از مسواک زدن رفتم طبقه بالا…
به محض بالا رفتنم در اتاق آیلا باز شد و آرمین اومد بیرون.

نگاهم کرد که پرسیدم
_خوابید؟
_مگه جرئت داره نخوابه؟
پوزخندی زدم و گفتم
_آها فراموش کرده بودم تو همه ی کاراتو با زور انجام میدی.
لبخند محوی زد. شب بخیری گفتم و خواستم برم توی اتاق آیلا که مچ دستم و گرفت و دنبال خودش کشید.
با اخم گفتم
_چی کار می کنی؟
در اتاق خوابمون و باز کرد و گفت
_اذیتت نمی‌کنم.
درو پشت سرمون بست.
تمام تنم منقبض شد و گفتم
_من میخوام برم پیش دخترم.
بی مقدمه بغلم کرد و کنار گوشم زمزمه کرد
_بابای دخترت بیشتر بهت احتیاج داره.
تنم لرزید. خدایا اون می فهمید من بی جنبه م و داشت ازم استفاده می‌کرد.
دستش و زیر چونم زد و سرم و بالا گرفت.
نگاهم کرد. اون قدر طولانی که زیر سنگینی نگاهش کم آوردم و سرم و پایین انداختم.
مچ دستم و گرفت و به سمت تخت مون رفت که ایستادم و در حالی که می لرزیدم نالیدم
_آرمین…. این کارو باهام نکن.
نشست روی تخت و با کشیدن دستم منو روی پاش نشوند.
خمار گونه نگاهم کرد
_دلم واسه اون شبایی که لش می کردی رو من تنگ ‌شده.
نگاهش از چشمام سر خورد و اومد پایین
_دلم واسه با هم بودنمون تنگ شده.
عطرش زد زیر دماغم و داشت مستم می‌کرد. بدی کار اینجا بود منم به اندازه ی اون دلتنگ بودم.
سرش و توی گردنم برد و عمیق نفس کشید.
تحلیل رفته نالیدم
_بذار برم آرمین.
محکم به کمرم چنگ انداخت
_جای تو پیش منه.
لب هاش و از روی گردنم سر داد بالا.
چونم و گاز گرفت و دستش و به سمت رون پام برد که نفسم کامل قطع شد.
چند لحظه نگاهم کرد…با نگاه کردن توی چشمای خمارش و نوازش دستاش از خود بی خود شدم و همه چی یادم رفت.
سرمو جلو بردم و چنان لب هام و روی لب هاش گذاشتم که پرت شد روی تخت. کمرم و محکم تر فشرد و باهام همراهی کرد.

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۲۴ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن