آخرین پارت منتشر شدهدسته‌بندی نشدهرمانرمان ارباب سنگیرمان عروس خاص منرمان همسر کوچک‌ منرمان همسر مغرور من

پارت اخر رمان رها شده نوشته جواهر

پارت آخر از فصل اول
اول از همه ،از همه كسايي كه تا الان با من همراه بودند و داستانم رو خواندند تشكر ميكنم دوم از اينكه من معذرت ميخوام بابت دير كرد پارت گذاري اميدوارم من و ببخشيد و تو فصل دوم كه داستان هيجان انگيز تر ميشه ،بيشتر به من انگيزه نوشتن بدين .ممنونم
نگاهي به اميد انداختم كه چشماش از خوشحالي برق ميزد و تو پوست خودش نميگنجيد ولي من اصلا حال خودم و نميفهميدم و بيشتر از حرف دكتر شك شده بودم به جاي اينكه خوشحال باشم از اينكه داشتم مادر ميشدم يه بچه تو وجودم داشت رشد ميكرد داشتم ديوونه ميشدم نه اينكه داشتم مادر ميشدم نه ،از اينكه گند زده بودم خودم مونده بودم كه بچه ام از كيه ؟ فقط خدا خدا ميكردم اشتباه نكرده باشم
هزار تا فكر تو مغزم داشت رقم ميخورد ميترسيدم واقعا ميترسيدم مطمئن بودم اگر شروين بفهمه من حامله ام سكوت نميكنه و اروم نميشينه ، واي از اون روزي كه بفهمه حامله ام ، يا بفهمه بچه از خودش يا اميده
خيلي حرف ها اون موقع ميزنه كه نبايد زده بشه ، واي خدايا ، كرمت و شكر الان چرا ، الان كه فهميدم ميخوام ادامه راه زندگيم با اميد باشم چرا همه چيز و يه جور ديگه رقم زدي كه شك كنم ، واي مامان بابام اگه بفهمن من حامله ام اون هم بدون اينكه ازدواج كرده باشم بيچاره ام ميكنن چيكار كنم ؟؟؟
انقدر تو فكر بودم كه متوجه اين نشدم كه اميد دستم و گرفته و داره صدام ميزنه
چت شد يهو ؟ خوبي ؟ چرا انقدر دستات سرده ؟ حواست هست خانم دكتر با تو بود پارميس
جانم ؟
خانم دكتر نگاهي به من كرد و گفت خوبي عزيزم رنگت پريده فكر كنم شك شدي شنيدي چون شوهرت گفت انتظار بچه نداشتيد
ههههه شوهر ، كاش شوهرم بود من يه دختر ٢٤ سالم كه بدون شوهر حامله شدم اونم حتي نميدونم بچه ام از كيه واقعا خنده داره يعني واقعا ديگه كسي تو روم نگاه ميكنه ، مادر پدرم وقتي بفهمن دخترشون حامله است واي حتي نميخوام راجع بهش فكر كنم
خدا كنه خواب باشم و بيدار شم بفهمم كل اين داستان فقط خواب بوده
عزيزم خوبي ، الان بهت سرم وصل ميكنن يكم استراحت كن اروم شي بعد حرف ميزنيم
با صداي بغض الودي گفتم اميد
دستش و گذاشت رو سرم و موهامو نوازش كرد و گفت اروم عزيزم اروم باش نفسم هيس هيچي نيست ببين استرس بيخودي داري ميكشي همين الان سرمت تموم شده ،ولي ببين چيكار كردي كه دكتر دوباره رنگت و كه ديد فشارتم كه گرفت گفت دوباره بهت سرم بزنن آروم باش فدات شم ميدونم تو ذهنت چي ميگذره نگران هيچي نباش به هيچي هم فكر نكن من خودم اين موضوع رو حل ميكنم با مامان باباتم خودم حرف ميزنم نميزارم هيچ اتفاقي بيفته كه تو رو ناراحت كنه پس اروم باش عزيزم اروم

بيفته كه تو رو ناراحت كنه پس اروم باش عزيزم اروم
چه جوري اخه اميد چه جوري ؟مامان بابام بفهمن من حامله ام سكته ميكنن بابام دووم نمياره ، من چيكار كردم واي
اروم باش عزيزم گفتم كه خودم گند زدم خودمم مسئول كار خودم هستم و درست ميكنم نگران نباش ، اصلا چه بهتر اين بچه باعث شد من به تو برسم تو براي هميشه مال من باشي بعدشم ميريم از اينجا لازم نيست اينجا بمونيم كه
كجا بريم خانواده من اينجان ؟
خانواده ات ميتوانن بيان ديدنت
اگه از اين به بعد تو روم نگاه كردن حتما ميان
عزيزم گفتم كه نگران نباش همه مادر و پدر ها عاشق نوه هاشونن بعدشم مگه ما كارامون و نكرده بوديم بريم سوئيس ميريم اونجا بعد چند ماهم تو اونجا زايمان ميكني
در جواب تمام حرفاش سكوت كردم چون واقعا جوابي در مقابل حرفاش نداشتم انقدرم فكرم درگير بچه بود كه واقعا الان توان اينكه راجع به محل زندگيم فكر كنم و نداشتم براي همين سكوت كردم و گذاشتم حرفاشو بزنه چون من اگه الان حرفيم ميزدم اون يه چيز ديگه ميگفت نميفهميد حرفامو البته حقم داشت اون نميفهميد من نگران چي بودم چي بيشتر از همه اذيتم ميكنه
فقط دلم ميخواست الان سارا پيشم بود تا يكم آرومم ميكرد براي همين رو به اميد كردم و گفتم اميد يه زنگ بزن سارا بياد خونه ، الاناست ديگه سرمم تموم شه و بريم

آرومم ميكرد براي همين رو به اميد كردم و گفتم اميد يه زنگ بزن سارا بياد خونه ، الاناست ديگه سرمم تموم شه و بريم
به سارا زنگ زدم و گفتم سريع خودش و برسونه خونمون انقدر نگرانم شده بود كه فقط گفت خوبي
اره عزيزم خوبي بيا ميخوام حرف بزنم باهات
الان راه ميافتم
داشتيم از بيمارستان ميرفتيم بيرون كه موبايل اميد زنگ زد و گفت
چه طوري داداش خوبي؟
بهنام يه خبر خوب دارم ، دارم بابا ميشم
چي ميگي تو زن ديگه چيه ، پارميس حامله است
شوخي چيه داداش من ، الان دكتر بوديم به بچه ها نگيا
اون شروين عوضي اونجا چيكار ميكنه
بر بر داشتم به اميد نگاه ميكردم اصلا حواسم به روبه روم نبود كه يه دفعه با صداي اخ گفتن مردي سرم و بلند كردم و ديدم چشمتون روز بد نبينه حواسم نبود و رفتم تو سينه يه مرد جوان انقدر قرمز شدم و خجالت كشيدم كه نگو
سرم و انداختم پايين و گفتم ببخشيد حواسم نبود
خواهش ميكنم خانم حواستون و بيشتر جمع كنيد
عزيزم خوبي ؟
حواسم نبود خوردم به اين آقا
اشكال نداره خانم پيش مياد بفرماييد
حواست و بيشتر جمع كن عزيزم
حواس براي من نميزاري كه آبروم رفت كاش نميگفتي
چيو نميگفتم
انگار هنوز با اين جمله حامله بودن خودم بيگانه بودم كه نميتوانستم به زبون بيارم و بگم نگو بزار خودم عادت كنم بزار خودمم بفهمم چه اتفاقي افتاده برام

خودم عادت كنم بزار خودمم بفهمم چه اتفاقي افتاده برام
فقط خدا كنه بچه از اميد باشه چون اگه از شروين باشه اصلا نميخوام فكر كنم كه چه اتفاقاتي قراره رخ بده رسما بيچاره ميشم
سوار ماشين شديم رفتيم خونه .
عزيزم دلت ### چيزي نكرده
نه چي
هيچي مطمئني حامله اي ها
هنوز زماني نگذشته كه ، باشه بازم عزيزم ،زن حامله اي به هرحال امكان داره دلت چيزي بخواد
نه ممنونم الان دلم چيزي نميخواد جز اينكه برم رو تحت دراز بكشم
الساعه بانو
پاشو گذاشت رو گاز و ماشين از جاش كنده شد كه جيغي زدم و گفتم نميخوام بميرما فقط ميخوام دراز بكشم باشه عزيزم الان ميرسيم
از سرعت ماشين چشام و بستم كه چيزي نفهمم كه انگار بدتر شد مايعي اومد تو دهنم و با دست اشاره كردم نگه دار كه سريع زد بغل
از ماشين پياده شدم گوشه جدول خيابان نشستم. سريع پياده شد و گفت چي شد عزيزم همش تقصير من شد ميخواستم زودتر برسونمت رو تختت ببين چيكار كردم نشست كنارم و صورتم با بطري آبي كه دستش بود شست و گفت خوبه حالا هميشه تو ماشين چندتا بطري آب دارم
بعد بطري اب ديگه اي دستم داد و گفت بهتري
اره بهترم
نميخواستم حالت بد شه
انگار بچه ات عين خودت عاشق هيجان ادرنالين از خونش ترشح ميشه
خنديد و گفت اره فكر كنم
دستم و گرفت و كمكم كرد سوار ماشين شم
ديگه تا برسيم خونه اروم روند و نگران نگاهم ميكرد
***
رو تختم كه دراز كشيدم تو فكر شروين بودم كه چه قدر من بدشانسم دقيقا بايد زماني بهنام به اميد زنگ بزنه و اين خبر و بشنوه كه شروينم پيش بهنام باشه
خدايا خودت كمكم كن دارم ديوونه ميشم اگه بچه از شروين باشه چي
چيه انقدر دمغي و تو خودت رفتي ؟ چي اذيتت كرده ؟
سارا كي اومدي ؟
انقدر حواست پرت بود كه متوجه اومدن منم نشدي
سارا كلافم
كاملا معلومه چي شده
سارا حامله ام
مباركه عزيزم اينكه عاليه
مامان بابام ميكشنم
ميشه حل كرد
مشكل اصلي اينجاست كه نميدونم بچه ام از كيه
عصبي گفت چي ميگي تو ؟ ميفهمي پارميس چي ميگي يعني چي كه بچه ام از كيه ها ؟
خوب نميدونم ديگه
بد الان اگه شروين بفهمه مياد اينجا داد و هوار راه ميندازه كه تا الانم به گوشش رسيده چون بهنام كه به گوشي اميد زنگ زد اميد انقدر خوشحال بود اين خبر و داد به بهنام ، شروينم پيش بهنام بود قطعا شنيده بدبخت شدم سارا الان مياد همه چيو لو ميده چيكار كنم آبروم رفت
قطره هاي اشكي بود كه از چشام ميچكيد انگار تازه الان ميفهميدم چه اتفاقي برام افتاده تا الان كه اميد پيشم بود نميتوانستم گريه كنم ولي الان كه ميتوانستم ، از استرس اينكه در آينده چه اتفاقي ميخواست برام بيفته تو فكر خودكشي خودم هم رفتم حالم واقعا بد بود از يه طرف خانواده ام از يه طرف آبروم از يه طرف دوست پسرم از يه طرف عشق قديمم الانم كه بچه امم بود

قطره هاي اشكي بود كه از چشام ميچكيد انگار تازه الان ميفهميدم چه اتفاقي برام افتاده تا الان كه اميد پيشم بود نميتوانستم گريه كنم ولي الان كه ميتوانستم ، از استرس اينكه در آينده چه اتفاقي ميخواست برام بيفته تو فكر خودكشي خودم هم رفتم حالم واقعا بد بود از يه طرف خانواده ام از يه طرف آبروم از يه طرف دوست پسرم از يه طرف عشق قديمم الانم كه بچه امم بود
بايد چيكار ميكردم؟؟؟؟
درسته كه خودم راهم و اشتباه رفتم ولي ديگه الان آيا راه جبران داره ؟ آيا ميشه بخوابي و بيدار شي ببيني همه اينا يه كابوسي بيش نيست ؟ بچه براي شروين يا اميد ؟ اينكه تو ندانستم دست و پا بزني اين سخت ترين عذاب ، اينكه هر روز با استرس از خواب بيدار شي اينكه وقتي زندگيت روي روال خوشبختي تازه افتاده باشه يه دفعه با يه خبر همه چي از اين رو به اون رو بشه آيا ميشه درست شه همه چي مثل سابق شه يا نه ؟ يا اينكه دوباره اينها باهم روبه رو ميشن و زندگي يه بازي ديگه اي راه ميندازه ؟ اينكه ندوني چه اتفاقي قرار بيفته آيا تو بازي زندگي كيش ميشي يا مات واقعا سخته به نظر من ندونستن سخترين بازي زندگيه
فصل دوم اين رمان ادامه فصل اول .ولي با تفاوت هايي بيشتر و البته تمام سوال هايي كه براتون از اول داستان تا اينجا ايجاد شده تو فصل دوم داستان بهش ميرسيد پس تو فصل دوم داستان با من همراه باشيد
اين داستان بر اساس واقعيت گفته شده و بيشتر از اينكه داستان باشه دوست داشتم جنبه درس گرفتنم از داستان داشته باشه كه حداقل خيلي ها تو زندگي اين اشتباهات و انجام نديم

نوشته پارت اخر رمان رها شده نوشته جواهر اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن